العلامة المجلسي
301
حياة القلوب ( فارسي )
بىمنازعى در پادشاهى تمام روى زمين مستقل شد ، وبسيار حريص بود به خواندن كتابها ، وهرگاه مىشنيد ذكر بهشت را وآنچه در آن است از بناها وياقوت وزبرجد ومرواريد راغب مىشد در آنكه در دنيا مثل آن را بسازد از روى تجبّر بر خدا ، پس مقرر كرد براي ساختن آن بهشت صد مرد را وهر يك از ايشان را هزار كس از أعوان داد وگفت : برويد وپيدا كنيد بيابانى كه نيكوتر وگشادهترين بيابانها باشد وبسازيد از براي من در آن شهري از طلا ونقره وياقوت وزبرجد ومرواريد ، ودر زير آن شهر عمودها از زبرجد قرار دهيد وبر اين شهر قصرها قرار دهيد وبر قصرها غرفهها بسازيد وبالاى غرفهها غرفهها بنا كنيد ، ودر زير اين قصرها در خيابانها أصناف ميوهها غرس نمائيد ، ونهرها جارى كنيد در زير درختان كه من در كتب ، صفت بهشت را خواندهام ومىخواهم كه مثل آن در دنيا بسازم . گفتند : ما اين قدر جواهر وطلا ونقره از كجا بهم رسانيم كه چنين شهري بنا كنيم ؟ شدّاد گفت : مگر نمىدانيد كه جميع ملك دنيا در دست من است ؟ گفتند : بلى . گفت : برويد بسوى هر معدنى از معدنهاى جواهر وطلا ونقره وجمعى را به هر معدنى موكّل كنيد تا جمع كنند آنچه به آن احتياج داريد ، وهر چه در دست مردم از طلا ونقره مىيابيد بگيريد . پس فرمانها نوشتند به پادشاهان مشرق ومغرب وده سال جواهر جمع كردند ، ودر سيصد سال اين شهر را براي أو تمام كردند ، وعمر شدّاد نهصد سال بود ؛ پس چون به نزد أو آمدند وأو را خبر دادند كه ما فارغ شديم از بهشت گفت : برويد وحصارى بر دور آن بسازيد وبر دور حصار هزار قصر بسازيد ونزد هر قصرى هزار علم برپا كنيد كه در هر قصرى از اين قصرها وزيري از وزراى من ساكن باشند ، پس برگشتند وهمهء اينها را بعمل آوردند وبه نزد أو آمدند وخبر دادند كه تمام شد ، پس امر كرد مردم را كه بار بندند بسوى ارم ذات العماد ، پس ده سال تهيه وكارسازى رفتن كردند ، پس شدّاد با لشكر واتباعش روانه شدند بسوى ارم ، چون به مكاني رسيدند كه يك شب ويك روز راه مانده بود كه به